جدیدترین داستان منو مادرم بامادر



جهت سفارش تبلیغات با شماره در تماس باشید (ماهانه تنها....... تومان با بازدهی عالی)

ثبت تبلیغات لینکی در سایت تنها با ...... تومان در ماه
محمدبن غسان هاشمی میگوید در یکی از اعیاد مذهبی عید اضحی بخانه مادرم رفتم ، زنی دیدم که نزدیک مادرم نشسته بود اما لباسهای کهنه و مندرس در تن داشت و آثار عفت و نجابت و بزرگی از او ساطع بود .
 مادرم گفت این زن را شناختی ؟ گفتم نه . 
ادامه داستاندانلود فقط موسیقی شاد
❤️ بسم رب الشهدا ❤️داستان عاشقانه مذهبیقسمت نهمفرزند دختر✔️مادرم بعد کلی دل دل کردن، حرف پدرم رو گفت .بیشتر نگران علی و خانواده اش بود.می خواست ذره ذره، من رو آماده کنه که منتظر رفتارها و برخورد های اونها باشم.⭐️هنوز توی شوک بودم که دیدم علی توی در ایستاده. تا خبردار شده بود، سریع خودش رو رسونده بود خونه.چشمم که بهش افتاد گریه ام گرفت.نمی تونستم جلوی خودم رو بگیرم... ❌خنده روی لبش خشک شد.با تعجب به من و مادرم نگاه می کرد.چقدر گذشت؟نمی دونم
خشونت بس: دختر و فرزند اول از یک خانواده‌ی ۵ نفره‌ام با
دو برادر. مادرم ۱۷ ساله و پدرم ۲۹ ساله بود زمانی که ازدواج کردند. هر دو
در زمان ازدواج تا کلاس نهم بیشتر درس نخوانده بودند. مادرم بعد از
ازدواج، به تحصیلش ادامه داد و توانست فوق‌دیپلم و بعدها لیسانسش را بگیرد.
از وقتی یادم می‌آید مادرم معلم بود و چرخ زندگی ما با درآمد او می‌چرخید
چون پدرم اغلب بیکار بود. پدرم به تحصیلات ما خیلی اهمیت می‌داد. من
توانستم لیسانس خودم را بگیرم.
خشونت
مث همیشه اعصابم خورد بود...وسط راه از ماشین پیاده شدم رفتم اسی سبزمو تو پارک کشیدم سرحال شدم...رفتم حموم ریشمو زدم واسه خودم آهنگ میخوندم.....
مادرم اومد خونه...یکم پشت در مسخره بازی درآوردم بخندونمش ولی این بار نخندید...چشماش قرمز و پر اشک بود...چی شده؟؟؟
با حرص همه رو برام تعریف کرد...قضیه فامیلیه...صداشونو رو مادرم بلند کردن...میفهمی یعنی چی؟؟؟
-حرف نزن بیا بغلم...فعلا بیا بغلم
تنها کاریه که میتونستم براش بکنم
کارای دیگه ایم هس ولی این ک.ون لعنتی
مرثیه حضرت زهرا (سلام الله علیها)



دست بردار از سرش ، جانی ندارد مادرم
شرم کن از حال ما و گریه های خواهرم

دست بردار ای حرامی ، راه ما را باز کن
من که کودک نیستم ، من بچه شیر حیدرم

فکر کردی فاطمه تنها و بی کس مانده است؟
من خودم ، تنهای تنها مادرم را میبرم

شرم کن از شال مشکی پیمبر ، بی حیا...
بشکند دستت به حق حال و روز مضطرم

گوشواره روی خاک و چشم مادر تار تار
غرق خاک و خون شده از پای تا موی سرم

زیر لب با خود فقط میگویم و رد میشوم
زمانی که من بچه بودم، مادرم علاقه داشت گهگاهی غذای صبحانه را برای شب درست کند. و من به خاطر می آورم شبی را بخصوص وقتی که او صبحانه ای، پس از گذراندن یک روز سخت و طولانی در سر کار، تهیه کرده بود. در آن شب مدت زمان خیلی پیش، مادرم یک بشقاب تخم مرغ، سوسیس و بیسکویت های بی نهایت سوخته در جلوی پدرم گذاشت. یادم می آید منتظر شدم که ببینم آیا هیچ کسی متوجه شده است! با این وجود، همه ی کاری که پدرم انجام داد این بود که دستش را به سوی بیسکویت دراز کرد، لبخندی
 
 علیرضا بهشتی در بخشی از گفت وگو با خبرآنلاین از استقبال شهید بهشتی از رانندگی کردن همسرش می‌گوید.
 
به گزارش خبرآنلاین علیرضا بهشتی با بیان اینکه کانون خانواده ما انصافا کانون گرمی بود، گفت: «مادرم محور گرم کردن خانه بود. مادرم یک مهمانخانه جدا در این خانه داشت که به سلیقه خودش چیده بود و آقای بهشتی هم کتابخانه اش را محل رفت و آمدِ مهمانانش قرار داده بود. آقای بهشتی برای مادرم حقوق ماهانه ای در نظر گرفته بود و پرداخت می کرد و
(پارت1)
سلام من نگار هستم.
داستانای زیادی برای تعریف کردن دارم اتفاقات زیادی برام افتاده که بعد 9سال هنوز ادامه دارن.
اصل داستان از اینجا شروع شد????????????
وقتی 12سالم بود متوجه شدم از جد مادریم که همه سادات و از نسل پیامبر بودن جنهایی به مادرم ارث رسیدن که تو هرچیزی مثل آینده نگری و دیدن گذشته،آینده و حال و... میتونن کمکش کنن 
مادرم خیلی قوی بود جنهای معروف و اعظمی که در کتابهای زیادی اسماشون اومده و بسیاری از امامان ازشون نام بردن تحت امرش بو
رکنا /
پدرم به همه چیز شک داشت به همین خاطر همیشه فکر می‌کرد مادرم به او خیانت می‌کند. بارها با این تصور، قصد جان او را کرده بود اما کاری از پیش نبرده بود. اما آن شب... وقتی مادرم را بعد از یک قهر طولانی به خانه آورد هیچ کس دور و برشان نبود و او توانست بدون هیچ مزاحمی نقشه شومش را عملی کند...
 
پسر جوان که لباس سیاه بر تن کرده بود و ظاهر پریشانی داشت آنقدر گریه کرده بود که چشمانش باز نمی‌شد. پدر 60 ساله‌اش به اتهام قتل در زندان بود و او که ح
تقدیم به مادری که ندارم ...
میان تمام نداشتن ها دوستت دارم ...
شانس دیدنت را هر روز ندارم ...
ولی دوستت دارم ...
وقتی دلم هوایت را می کند حق شنیدن صدایت را ندارم ...
ولی دوستت دارم ...
وقت هایی که روحم درد دارد و می شکند شانه هایت را برای گریستن کم دارم ...
ولی دوستت دارم ...
وقت دلتنگی هایم ، آغوشت رابرای آرام شدن ندارم ...
ولی دوستت دارم ...
آری ، همه وجودمی ولی هیچ جای زندگی ندارمت و میان تمام نداشتن ها 
باز هم با تمام وجودم 
دوستت دارم مادرم ...
ت
اشعار زمزمه ی روضه ی امام حسن علیه السلام
 
 زمزمه ی روضه ی امام حسن علیه السلامواویلا،ای خواهرم زینب بیا،ببین شدم از درد و غم حاجترواپاره جگر شدم ز زهر اشقیا،بشنو ولی تو شرح ماتم مراقاتل من غمهای مادره،دلم مثه آلاله پرپرهخودم دیدم غمدیده مادرم،در بین دیوار و درهقلب ما بر درد و غم آغشته شد،یا فضّه خذینی محسن کشته شدواویلا،وای مادر وای مادرم...دانلود مداحی جدید 95,نوحه,دانلود مداحی ترکی
,داستان و حکایت,داستان و حکایت اموزنده,داستان و حکایت مازندرانی,داستان و حکایت های پند آموز,داستان و حکایت های جالب,داستان و حکایت جالب,داستان و حکایت های کوتاه,داستان و حکایت پند آموز,داستان و حکایت مذهبی,داستان و حکایت ها,داستان ها و حکایت های پند آموز,حکایت ها وداستان های جالب,داستان و قصه های جالب,داستان حکایت جالب,داستان ها و حکایت های کوتاه,داستان ها و حکایت های کوتاه و پرمعنا,داستان و قصه های کوتاه,حکایت ها و داستان های کوتاه و پندآمو
یه وقتایی کُنج اتاق شدید دلگیر میشم. یه غم عجیبی همه‌ی وجودمو میگیره و احساس تنهایی میکنم. مثل آدمای دیگه که دغدغه‌های زندگی و آینده امونشون رو میبُره…
… اما یهویی توی همون حالت افسردگی و یأس؛ مادرم برای صرف غذا و چای صدام میکنه که تازه میفهمم بزرگترین ثروت و شانس رو هنوز بالای سرم دارم…
 
خدایا شکرت از اینکه معلمی دارم تا بازم انسانیت و درستکاری رو بهم یاد بده…
خدایا شکرت از اینکه فرشته‌ای رو دارم تا آبروی امروز و فر
 آهنگ جدید ،فوق العاده غمگین ایام فاطمیه علی عرب تبار با نام مادرم فاطمه    
ترانه : ناصر دودانگه | آهنگ و تنظیم: نیما نورمحمدی
.Farasoot Music Iran's Latest New Songs In Farasoot.ir
لطفا با نظرات مهربونتون تو بهتر شدن فراصوت ، کمکـ مون کنید ... مرسی
برای دانلود این آهنگ به ادامه مطلب مراجعه نمایید .Farasoot Music | فراصوت موزیک
نماز برای والدین و اولاد و اموات
( نماز شب  )
 
منتخب مفاتیح الجنان
دو ركعت است: در ركعت اول سوره حمد و ده مرتبه:رَبِّ اغْفِرْلى وَ لِوالِدَىَّ وَ لِلْمُؤْمِنینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسابُپروردگارا مرا و پدر و مادرم و همه اهل ایمان را روزى كه حساب برپا میشود بیامرزو در ركعت دوم سوره حمد و ده مرتبهرَبِّ اغْفِرْلى وَ لِوالِدَىَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِىَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِپروردگارا مرا و پدر و مادرم و هركه وا
روزی عالمی نزد،دوستان نشسته بود،عالم نقل کردمن بهترین سال های عمرم
رادرآغوش زنی سپری کردم ک همسرم نبود،دوستان باهم درگوشی پچ پچ کردندو ب
حاکم چشم غر،رفتن کمی بعدحاکم گفت آن زن مادرم بود،قدرمادرهایتان رابدانید
همه برای سلامتی عالم خود،دعاکردن،شب مردی ب خانه رفت وب همسرش ک مشغول طبخ
غذابودگفت،من بهترین سال های عمرم رادرآغوش زنی بودم ک همسرم نبودقبل
ازاین ک مردبخواهدمابقی داستان رابگویدازهوش رفت زن باقابلامه
برسرشوهرکوبوندبود..ه
نماز برای والدین و اولاد و اموات
( نماز شب  )
 
منتخب مفاتیح الجنان
دو ركعت است: در ركعت اول سوره حمد و ده مرتبه:رَبِّ اغْفِرْلى وَ لِوالِدَىَّ وَ لِلْمُؤْمِنینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسابُپروردگارا مرا و پدر و مادرم و همه اهل ایمان را روزى كه حساب برپا میشود بیامرزو در ركعت دوم سوره حمد و ده مرتبهرَبِّ اغْفِرْلى وَ لِوالِدَىَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِىَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِپروردگارا مرا و پدر و مادرم و هركه وا
 
دلت که می لرزید من با چشام دیدمتو زل ِ تابستون چقد زمستونههوا گرفته نبود دلم گرفت اون شببه مادرم گفتم هنوز بارونههنوز بارونهقطار رد شد و رفت مسافرا موندنمسافرا که برن قطار می مونهتو برف بارونی قطار قلب منهقلب شکسته ی من تو برف مدفونهدونه به دونه غمی ریل به ریل شبمغم توی خونه ی من هر شبو مهمونههر شبو مهمونهبگو شب بخوابه من بیدارممن شبو زنده نگه می دارمیه شب که سردم بود به مادرم گفتمهوا که سرد میشه یاد تو میفتمطفلی دلش لرزید دلش دوباره شک
مادر من فقط یک چشم داشت . من از او متنفر بودم .او همیشه مایه خجالت من بود .مادرم برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه ها غذا می پخت .
یک روز او به دم مدرسه آمد تا مرا با خود به خانه ببرد .من خیلی خجالت کشیدم .آخر او چطور توانست این کار را با من بکند ؟به ر وی خود نیاوردم ،فقط با تنفر نگاهی به او کردم و فورا از آنجا دور شدم .
روز بعد یکی از هم کلاسی ها مرا مسخره کرد و گفت :«هووو...مامان تو فقط یک چشم داره»
فقط یک جوری دلم می خواست یک جوری خو
شخصی از طفلی سوال کرد، که اگر گفتی خدا کجاست یکی اشرفی به تو خواهم داد. آن طفل در جواب گفت: اگر گفتی که خدا کجا نیست دو اشرفی به تو خواهم داد.
#داستان#داستان کوتاه#داستان های کوتاه#داستان عاشقانه#داستان ما قصه تو#داستان خیانت#داستان فیلم فروشنده#داستان کودکانه#داستان شب#داستان کوتاه عاشقانه#داستان کوتاه انگلیسی#داستان کوتاه طنز#داستان کوتاه زیبا#داستان کوتاه عاشقانه تلخ#داستان کوتاه ترسناک#داستان کوتاه برای کودکان#داستان کوتاه آلمانی#داس
سلام نگار هستم.
 داستانمو براتون تعریف کردم که از کجا آشنا شدم با اجنه و الان میخوام یکی دیگه از داستانامو تعریف کنم.
من با خودم قرار گذاشته بودم دیگه سمت این چیزا نرم و توجهی بهشون نکنم اما وقتی تو همچین خانواده ای زندگی میکنی به هیچ وجه نمیشه ازشون دور موند.
مادرم مدام مجبور بود بخاطر کارایی که براش میکردن یه چیز با ارزش مثل طلا یا گوسفند قربونی بده و اونا رو وسط باغ پشت خونمون میذاشت تا بیان و بردارن،جای خیلی ترسناکی بود،در طول روز هیچ
 
بهار هرسال من با بودن تو رنگ و بوی خوش میگیرد.
به هنگام فروردین، نوروز میرسد و سال نو میشود؛ اما تو پیرتر و من نگرانتر…!
نگرانتر میشوم که نکند سالها طی شود و این زمانه‌ی بی‌رحم، امانی برای لبخند خوشبختی‌ام برلبانت هدیه نکند.
مادرم روز تولدت لبخند دوباره‌ی خورشید بر سرزمین آریاییست تا سال را آغاز کند... زادروزت خجسته و شادباش…!
 
پ.ن: آهنگ "مادر" باصدای #پویا…
بارانم - وبنوشت رسمی راتین رها | مردبارونیا | Ratin Raha
شخص پرخوری هنگام افطار با كوری هم نشین شد. از قضا كور از او شكم خواره تر بود و به او مجال نمی داد.هنگام رفتن پرخور به صاحب خانه گفت: خانه احسانت آباد. من امشب دو دفعه از تو شاد شدم:
اول بار بدان سبب كه مرا با كوری هم مجموع كردی و چنین انگاشتم كه كاملا خواهم خورد و دوم بار پس از فراغ از خوردن شاد شدم از اینكه این كور مرا نخورد.
#داستان#داستان کوتاه#داستان های کوتاه#داستان عاشقانه#داستان ما قصه تو#داستان خیانت#داستان فیلم فروشنده#داستان کودکانه#دا
دانلود آهنگ جدید محسن چاوشی بنام دل خون با بالاترین کیفیت

Download New Music Mohsen Chavoshi – Del Khon
ترانه : حسین صفا , آهنگ : محسن چاوشی , تنظیم : شهاب اکبری
..:: ویژه اربعین ::..
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …

 
متن آهنگ جدید محسن چاوشی بنام دل خون :
وقتی که شب حکم شبیخون داد
صحرا پر از خون کبوتر شد
توی چشام دریای بارونو، توی گلوم بارون خنجر شد
از آب یاد مبهمی دارم، چون تشنه‌ام سیراب می‌میرم
از مردمِ بزدل دلم خونه، از کوفه‌ی د
دانلود آهنگ جدید محسن چاوشی بنام دل خون با بالاترین کیفیت

Download New Music Mohsen Chavoshi – Del Khon
ترانه : حسین صفا , آهنگ : محسن چاوشی , تنظیم : شهاب اکبری
..:: ویژه اربعین ::..
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …

 
متن آهنگ جدید محسن چاوشی بنام دل خون :
وقتی که شب حکم شبیخون داد
صحرا پر از خون کبوتر شد
توی چشام دریای بارونو، توی گلوم بارون خنجر شد
از آب یاد مبهمی دارم، چون تشنه‌ام سیراب می‌میرم
از مردمِ بزدل دلم خونه، از کوفه‌ی د
 
غزل شاکری باحضور در برنامه «35» درباره شروع کارش در حرفه بازیگری توضیح داد و از انتظاراتش از دولت آینده گفت.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین،  آخرین ساعات شامگاه چهارشنبه 27 بهمن، برنامه اینترنتی و گفت‌‌و‌گو محور «35» با اجرای فریدون جیرانی و حضور غزل شاکری، بازیگر فیلم «سارا و آیدا» در دسترس مخاطبان قرار گرفت.
شاکری در ابتدای برنامه گفت: «فیلم‌های تاثیر گذار دوران کودکی‌ام «شهر موش‌ها» و «اشک&zwnj
و همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
*** 
منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را
*** 
از رقیبان کمین کرده عقب می‌ماند
هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را
*** 
مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را
*** 
مادرم بعد تو هی حال مرا می‌پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را
 ***
عشق با اینکه مرا تجزیه کرده‌ست به تو
به تو اصرار نکرده‌ست فرآیندش را
 ***
قلب من م
  سیلاب اشک بود که از چشام میومد یعنی این همه سال مادرم برای من از من دور شد؟یعنی بی تقصیر بوده؟    -خدا منو ببخش که مادرمو نفرین میکردم،خدااااایاااا    توی حال خودم بودم که درخونه باز شد و سامی باسرعت اومد سمتم-چی شده آسا؟خوبی؟چت شده؟چرا گریه میکنی؟    -ما...مادرم اون بیگناه بوده...من...من میخوام ببینمش من مامانمو میخوام    -باشه عزیزم آروم باش    -خاله نازی ازش خبر داره منو ببر پیشش    -باشه الان به
مردی زن فریبکار و حیله‌گری داشت. مرد هرچه می‌خرید و به خانه می‌آورد، زن آن را می‌خورد یا خراب می‌کرد. مرد کاری نمی‌توانست بکند. روزی مهمان داشتند مرد دو کیلو گوشت خرید و به خانه آورد. زن پنهانی گوشتها را کباب کرد و با شراب خورد. مهمانان آمدند. مرد به زن گفت: گوشتها را کباب کن و برای مهمانها بیاور. زن گفت: گربه خورد، گوشتی نیست. برو دوباره بخر. مرد به نوکرش گفت: آهای غلام! برو ترازو را بیاور تا گربه را وزن کنم و ببینم وزنش چقدر است. گرب
من چوب غفلت و سهل انگاری پدر و مادرم را می خورم. آن ها زمانی که دختر خردسالی بودم مرا تنها در خانه رها می کردند و از پسردایی ام می خواستند مواظب من باشد، اما … .
 
دختر ۱۳ساله در حالی که به شدت اشک می ریخت و در میان های های گریه هایش عنوان می کرد، هیچ گاه به همسرم خیانت نکرده ام اما او حق دارد به من مظنون باشد، به تشریح روز سیاه زندگی اش پرداخت و با بیان این که هنوز از یادآوری تلخ ترین روز زندگی ام شرم دارم، به کارشناس اجتماعی کلانتری سنا
هزار کتاب خواندم و از آن چهار صد حکمت پسندیدم و از آن چهارصد حکمت هشت کلمه جامع الکمالات بود :
دو چیز را هرگز فراموش نکن :
1.خدا را .
2.مرگ را .
و دو چیز را فراموش کن :
1.به کسی که خوبی کردی .
2.کسی که به تو بدی کرد .
و چهار چیز دیگر آن این است :
1.به مجلسی وارد شدی زبان نگه دار
2.به سفره ای وارد شدی شکم نگه دار
3.به خانه ای وارد شدی چشمت را نگه دار
4.به نماز ایستادی دلت را نگه دار
ارسال کننده آقای اسکندری
 
#داستان#داستان کوتاه#داستان عاشقانه#داستان
 شهادت امام رضا (ع) رو خدمت اباصالح المهدی (عج) و تمامی مسلمانان جهان تسلیت عرض می کنیم در این مطلب حکایتی با نام تربت قدس رضوی براتون آماده کردیم که می توانید مطالعه کنیدمولانا محمد معصوم یزدى ساكن مشهد مقدس كه یكى از صلحاى ارض ‍ اقدس رضوى بود نقل نمود.من مبتلا به تب نوبه شدم و هرچند مداوا كردم بهبودى حاصل نشد تا روزى در عالم خواب شخصى نورانى با شمائل روحانى بمن فرمود چرا از آنچه در فلان حجره و در صندوقچه مى باشد بر بدن خود نمى مالى چون از
 شهادت امام رضا (ع) رو خدمت اباصالح المهدی (عج) و تمامی مسلمانان جهان تسلیت عرض می کنیم در این مطلب حکایتی با نام تربت قدس رضوی براتون آماده کردیم که می توانید مطالعه کنیدمولانا محمد معصوم یزدى ساكن مشهد مقدس كه یكى از صلحاى ارض ‍ اقدس رضوى بود نقل نمود.من مبتلا به تب نوبه شدم و هرچند مداوا كردم بهبودى حاصل نشد تا روزى در عالم خواب شخصى نورانى با شمائل روحانى بمن فرمود چرا از آنچه در فلان حجره و در صندوقچه مى باشد بر بدن خود نمى مالى چون از
به کارهای خانه میرسم ، تا مادرم آخرین رجهای قالی را که یک سال پیش شروع کرده بود گره بزند تا دوباره بوی نان تنوری فضای خانه را پرکند و من بی واهمه از مقابل بقال محل رد شوم و سرم را بلند نگه دارم که تا ساعتی دیگر پول کیسه ی آرد سال قبل را پرداخت خواهم کرد...از آنجا به نزد دوره گردی می روم که هر روز با وانت قراضه اش بساط پهن میکند و آن روسری صورتی رنگی را که خواهر کوچکم دوست داشت ورانداز میکنم و از فروشنده می خواهم آنرا بپیچد و نگه دارد . که بی درنگ با
رکنا/
 
نمی توانستم حرف های آن زن غریبه را قبول کنم، سرم درد گرفته بود و چشمانم همه چیز را تار می دید. او بعد از گذشت 30 سال از زندگی سراسر خوشبختی من، رازی را افشا می کرد که تحمل آن برای هر مردی بسیار سخت است. با شنیدن این حرف ها پاهایم سست شد. ساعتی را در کنار خیابان نشستم و به آن چه شنیده بودم می اندیشیدم، آیا امکان دارد زنی 20 سال همسرش را فریب بدهد و با یک دروغ بزرگ سال ها در کنار او زندگی کند...
مرد 50 ساله در حالی که عنوان می کرد «دیگر به چه
سلام
دخترم 27 سالمه ،  کارم در ارتباط با
طراحی و تولید لباسه و درامدم خیلی خوبه خدا رو شکر  ،‌ من و خواهر کوچکم و
مادرم با هم زندگی میکنیم بعد فوت پدرم ، عموهام و پسر عموهام با دوز و
کلک اموال پدرمو بالا کشیدن و به مامانم گفتن چیزی به اسم پدرم وجود نداره
من اون موقع 8 سالم بود و چون مادرم حامی نداشت و پولی نداشت وکیل اینا
بگیره خلاصه دستش جای بند نبود و ... ما چند سال تو فقر مطلق زندگی کردیم
!!!
مادرم که قبلا بانوی بسیار محترم بود
مجبور
عکس آقای خامنه ای

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

برای ورود به کانال الگرام ما کلیک کنید